تاوان
 پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارساله اش زندگی کند.دستان پیرمرد میلرزید،چشمانش تار شده بودو گام هایش مردد و لرزان بود.اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع میشدند، اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را تقریبا برایش مشکل می ساخت. نخود فرنگی ها از توی قاشق...
طنز جالب
درسالیان نه چندان دور 39نفر ازخانمها برای رفتن به اردوی تفریحی سوار بریک اتوبوسشدند وبطرف شهرموردنطر حرکت کردند،دربین راه اتوبوس تصادف می کندومتاسفاً هر 39نفر خانمها جان به جان آفرین تسلیم میکنند.وقتی این خبر به گوش شوهران این خانمها میرسدآنها می آیندبه صحنه تصادف هرکدام به نوعی لبخندمی زدنندوشاد بو...
بیادمادر
بنام حضرت مادر , همیشه بیادتم مادر جان ... خداوندا: به حق خط خط قرآن ⇦ و به حق روح پاک محمدمصطفی(ص) ⇦هیچ خانه ایی غم دار ⇦هیچ مادری داغ دیده ⇦ هیچ پدری شرمنده ⇦ هیچ محتاجی ستم دیده ⇦ هیچ بیماری درد دیده ⇦ هیچ چشمی اشکبار ⇦هیچ دستی محتاج ⇦ هیچ دلی شکسته ⇦ و هیچ خانه ایی بی نعمتت نباشه "الهی آمین یا ر...
قدرسلامتی خودراداشته باشیم وشکرگزارخداباشیم.
باعرض سلام وادب خدمت تمامی بازدیدکنندگان وبلاگ شهرم یزدوطنم هامانه. بیائید قدرسلامتی این نعمت بی نظیر الهی داشته باشیم. همگی دعا کنیم برای شفای آقای مهدی رحمانی که ازتاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۸۹تاکنون دربستر بیماری است ونمی تواندجای خود تکان بخورد.خدایا به دردهای دل حضرت زهرا(س)همه بیماران بخصوص جوان عزیزمان...
داستان جالب «قدرت انتقاد واصلاح»
قدرت انتقاد واصلاح فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش ک...
لیلی ومجنون
لیلی مریض بود دوای درد او شیر تازه بود. مجنون برای لیلی شیر تازه ای آماده کرد اما شیر را در ظرفی بسیار زیبا برای معشوقه ی خود تزئین کرد و برایش برد لیلی با دیدن مجنون ظرف رو از دست مجنون گرفت و با عصبانیت ب&
زن فداکار...!
ﺩﻩ ﻣﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻃﻨﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﻭﺯﻥ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖﺑﺎﯾﺪ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﻘﻮﻁ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﺧﻮ&
ورودگزارشگرومدیرتولیدرادیویزدآقای محمدحسین آقایی وآقای سیدعباس هاشمی پوررابه روستای هامانه خیرمقدم م
باعرض سلام وادب خدمت همه دوستان وبازدیدکنندگان وبلاگ شهرم یزدوطنم هامانه به گزارش وبلاگ شهرم یزدوطنم هامانه صبح دیروزجمعه 27مرداد96آقای محمدحسین آقایی گزارشگرپیشکسوت رادیو یزدوآقای سیدعباس هاشمی پورمدیربرترتولیدرادیویزدواردهامانه شدندوازطرف میزبان مورداستقبال قرارگرفتندآقای آقایی وآقای هاشمی پور بعد...
داستان عاشقانه بسیار زیبا
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونمتا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و...
ریشه ضرب المثل ازاین ستون به آن ستون فرج است
به کسی که گرفتاری بزرگی برایش پیش بیاید و ناامید شود ؛ می گویند : � از این ستون به آن ستون فَرَج است .� یعنی تو کاری انجام بده هرچند به نظر بی سود باشد ولی شاید همان کار مایه ی رهایی و پیروزی تو شود . مردی گناهکار در آستانه ی دار زدن بود . او به فرماندار شهر گفت : � واپسین خواسته ی مرا برآورده کنید ...
حکایت پند آموز از مجنون
روزی مجنون از رویسجاده شخصی عبور کرد،مرد نماز را شکست و گفت ؛ مردک ، در حال راز و نیاز با خدا بودم ، برای چه این رشته را بریدی ؟!مجنون لبخندی زد و گفت؛عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدمتو عاشق خدایت بودی،چطور مرا دیدی...؟!موضوعات مرتبط: 1 مطالب جالب و خواندنی
داستانکی دیگر از بهلول
آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازی می نمود . شیادی چون شنیده بود بهلولدیوانه است جلو آمد و گفت :اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم . بهلول چون سکه های او را دید دانست که آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول می کنم: اگر سه...
درچهارمین روزازدهه کرامت روستای شهید پرورهامانه افتخارداشت تامیزبان خادمان حضرت رضا (ع)باشد
باعرض سلام وادب خدمت تمامی دوستداران حضرت رضا وبازدیدکنندگان وبلاگ شهرم یزد وطنم هامانه. به گزارش وبلاگ شهرم یزدوطنم هامانه ازساعت 10صبح امروزاهالی روستاهای هامانه،سنگرد،مزرعه آقا،خرانق ودیگرروستاهای مجاور به عشق آقا امام رضا(ع) حدود3ساعت سرجاده ورودی هامانه به انتظارخادمین حضرت رضا لحظه شماری کردند...